درسهایی از مثنوی/ دفتر دوم

اینجانب صغری حسینی در کلاسهای مثنوی روزهای پنج شنبه در باغ آینه شرکت میکنم. و با اجازه آقای میرزایی و با مشاوره با ایشان تصمیم گرفته ام ابیاتی را که روشن‍تر و شفاف ترند هر هفته در وبلاگ بگذارم. امیدوارم که خوشتان آید.

بیت 249)         گفت آن خر کو به شب لاحول خَورد/ جز بدین شیوه نداند راه کرد

(لاحول در اینجا اصطلاح است). یعنی ذکر ظاهری و شریعت ظاهری دلیل پیمودن راه نیست. حقیقتِ دین باطن آن است. با گفتنِ تنها عملی انجام نمی گیرد.

بیت 250)        چونک قوت خر به شب لاحول بوُد/ شب مسبّح بود و روز اندر سجود

بیت 251)        آدمی خوارند اغلب مردمان/ از سلامعلیک شان کم جو امان

به وفاداری آدمها دل خوش نکن  بسیاری از مردم در حقیقت آدمخوارند! نباید به سلام علیک ظاهری آنان اطمینان کنی. یعنی سلام علیک آنها مثل لاحول گفتن خادم است.

بیت 252)        خانه دیوست دلهای همه/ کم پذیر از دیوْمردم دمدمه

(دمدمه: سخن فریبنده گفتن، گول زدن). دلهای مردم خانه شیطان است. کمتر فریب مردم هواطلب را بخور. (عشق پایدار است و تمام جوانب را در نظر دارد و باعث تعهد و مسئولیت است. اما هوی و هوس به یک موضوع گذرا توجه می کند و هیچ مسئولیتی نمی پذیرد. یکی از راههای سالم ماندن این است که دوستان و فضاهایی را انتخاب کنید که اگر پیشرفت هم نکردید از خیلی از آفات دور بمانید.)

بیت 253)       از دمِ دیو آنکِ او لاحول خَورد/ همچو آن خر در سر آید در نبرد

آن کسی که از نفس شیطان لاحول بخورد (یعنی فریب بخورد)  درست مثل آن خر سقوط می کند.

بیت 254 و 255) هر که در دنیا خورد تلبیس دیو/ وز عدوّ دوستْ روُ تعظیم و ریو

                      در رهِ اسلام و بر پول صراط/ در سر آید همچو آن خر از خُباط

ْهر کس در این دنیا حیله و نیرنگ شیطان را بپذیرد، و از دشمن دوست نما (بدلیّات) مکر و فریب را بپذیرد. در راه اسلام و مسلمانی و در راه پل صراط مثل آن خر با کله پایین می آید. (صراط در لغت به معنای بلعیدن است. یعنی کسی که راهی را انتخاب کرده و در آن پیش می رود، گویی آن راه او را می بلعد.)

بیت 256)         عشوه های یار بد مَنیوش هین/ دام بین ایمن مرو تو بر زمین

آگاه باش، عشوه های رفیق بد را نپذیر (نیوشیدن یعنی شنیدن و پذیرفتن)، اینقدر با خیال راحت پیش نرو (دام زیاد است).

بیت 257)       صد هزار ابلیس لاحول آر بین/ آدما ابلیس را در مار بین

آدمهای لاحول گو زیاد هستند. ای انسان! در درون مار ابلیس را مشاهده کن.

بیت 258)        دم دهد گوید ترا ای جان و دوست/ تا چو قصابی کشد از دوست پوست

بیت 259)        دم دهد تا پوستت بیرون کشد/ وای او کز دشمنان افیون چشد

بیت 260)        سر نهد بر پای تو قصّاب وار/ دم دهد تا خونت بریزد زار زار

(این ابیات وصف حال دشمنان دوست نماست). این دشمنان دوست نما شما را فریب داده تا اینکه مانند قصاب که به گوسفند احترام می کند و به او رسیدگی می کند تا در نهایت به گوشت او برسد. مثل قصاب چاپلوسی می کند تا خون تو را بریزد.

بیت 261)       همچو شیری صید خود را خویش کن/ ترک عشوه اجنبی و خویش کن

بیت 262)       همچو خادم دان مراعاتِ خسان/ بی کسی بهتر ز عشوه نا کسان

غمخواری فرومایگان مثل عمل آن خادم است. تنها بودن بهتر از داشتن دوستان نا اهل است.

بیت 263)        در زمینِ مردمان خانه مکن/ کار خود کن کار بیگانه مکن

در زمینی که متعلق به غیر است خانه مساز و به بیگانه توجه مکن.

بیت 264)       کیست بیگانه تن خاکی تو/ کز برای اوست غمناکی تو

این جسم خاکی تو بیگانه است  و تو دائما به آن فکر می کنی. (در مقایسه با بیت قبل متوجه می شویم که عرفان همه چیز را در نهایت به خود انسان بر میگرداند.)

بیت 265)       تا تو تن را چرب و شیرین می دهی/ جوهر خود را نبینی فربهی

تا وقتی به این جسم ِمادی غذای چرب و شیرین می دهی، هرگز جوهر (=روح) خود را آگاه نمی بینی. (یعنی ما علاوه بر غذای جسم به غذای روح هم نیاز داریم.)

بیت 266)       گر میان مُشک تن را جا شو/ روز مُردن گَند او پیدا شود

بیت 267)       مُشک را بر تن مزن بر دل بمال/ مشک چه بود نام پاک ذوالجلال

بیت 268)       آن منافق مُشک را بر تن می نهد/ روح را در قعر گلخن می نهد

(منافق در لغت یعنی بی شکل، نَفَقَ = خالی)

بیت 269)       بر زبان نامِ حق و در جان او/ گندها از فکر بی ایمان او

در حالیکه نام خدا را بر زبان می آورد، افعال ناشایست از او سر میزند به دلیل فکر بیمارش.

بیت 270)      ذکر با او همچو سبزه گلخن است/ بر سر مَبرَز گل است و سوسن است

ذکر زیباییها، در دهان انسان منافق، مانند سبزه ای است که بر آبریز (دستشویی) روییده است.

بیت 271)     آن نبات آنجا یقین عاریت است/ جای آن گل مجلس است و عشرتست

گل در آنجا (مبرز) عاریتی است، جای گل مکانهای زیبا و پاک است (یعنی گل همه جا بروید زیبا نیست!)

بیت 272)     طیبات آید به سوی طیبین/ للخبیثین الخبیثاتست هین

ادامه دارد ...

/ 11 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی

کار خیلی خوبیه!حتما ادامه بدین. ممنون[لبخند]

م.ع

سلام . کار خوبیه فقط نظرهارو بعد از تایید نمایش بدین که نظرهای بیخود توشون نباشه مخصوصا اینایی که از طرف اقای میرزایی مثلا ! نظر میذارن و از کار خودشون کیف میکنن!!!

م.ع

سلام . کار خوبیه فقط نظرهارو بعد از تایید نمایش بدین که نظرهای بیخود توشون نباشه مخصوصا اینایی که از طرف اقای میرزایی مثلا ! نظر میذارن و از کار خودشون کیف میکنن!!!

mahsaaa

are vaghan..az tarafe aghaye mirzai khaheshan nazar nadid...zeshte bekhoda....gher az masnavi...sheraye dige ham bezarid..[چشمک]

[چشمک]

mahsaaa

[لبخند]

sepideh

alie mamnoon

موعود

چقدر دلم برای دمی نشستن در کلاس مثنوی استاد تنگ شده....کارتون بسیار عالیه...ادامه بدید.... هرچند شنیدن این ابیات از دهان استاد لذتش بسیار بسیار بیشتره....ولی کارتون ارزشمنده...

حميد

دوست خوبم چه خوبست كه تمام بندگان پروردگار را پاك و از جنس حق ببينيم وچه خوبست كه خود را در معرض حوادث و لغزشها قرار دهيم و نلغزيم وبهتر آنكه از گناه متنفر باشيم ولى گناهكار را بخاطر ظلوم بودنش دوست بداريم