بیت 294)       عکس راز مرد حق دانید روز / عکس ستاریش شام چشم دوز

روز  بازتابی است از درون آدمیان روشن ضمیر، شب که چشمانش را فرو می بندد، بازتابی از ستاری اولیاست.

بیت 295)       ز آن سبب فرمود یزدان والضحی / و الضحی نور ضمیر مصطفی

خداوند به دلیل اینکه والضحی (سوگند به روشنایی روز) جلوه ای از روشنایی پیغمبر است، به آن سوگند یاد کرده است.

بیت 296)  قول دیگر کین ضحی را خواست دوست/ هم برای آنک این هم عکس اوست

سخن دیگر آنست که خداوند از آنرو صبحگاه را خواسته که جلوه ای از اولیاست.

بیت 297)   ورنه بر فانی قسم گفتن خطاست/ خود فنا چه لایق گفت خداست

وگرنه قسم خوردن به پدیده‌های فانی خطاست، پدیده فناپذیر چه ارزشی دارد که خدا به آن قسم بخورد.

بیت 298)     از خلیلی لا احب الآفلین/ پس فنا چون خواست رب العالمین

ابراهیم خلیل می گفت که افول کننده را دوست ندارم، پس چگونه خداوند پدیده‌های فانی را می‌خواهد.

بیت 299)     باز واللیل است ستّاری او/ و آن تن خاکی زنگاری او

(خاکیِ زنگاری= سبز رنگ)، سوگند به شب اشاره به صفت عیب‌پوشی (یعنی سیاهی‌ها عیب‌ها را می‌پوشانند) و حتی به تن‌پوش سبز پیغمبر است.

بیت 300)      آفتابش چون برآمد ز آن فلک/ با شب تن گفت هین ما ودعک

آفتاب وجود پیامبر که به وجود آمد، به این جسم که مانند شب است گفت به هوش باش!

بیت 301)     وصل پیدا گشت از عین بلا/ ز آن حلاوت شد عبارت ما قَلی

وصل از درون بلا آشکار شد، از آن شیرینی عبارت ما قَلی پدید آمد. (یعنی دشمن نداشته است تو را)

بیت 302)     هر عبارت خود نشان حالتیست/ حال چون دست و عبارت آلتیست

هر کلمه نشانه حالتی است، حال آدم مثل دست است و عبارت‌ها ابزارآلات هستند که می‌توانیم با آن کار کنیم.

بیت 303)      آلت زرگر به دست کفشگر/ همچو دانه کشت کرده ریگ در

اگر ابزار زرگر را به دست کفشگر (= کفاش) بدهیم مثل این است که در ریگزار دانه‌ای کاشته باشیم. (یعنی ابزارها باید در دست اهلش باشند)

بیت 304)      و آلت اِسکاف پیش برزگر/ پیش سگ که استخوان در پیش خر

(اسکاف= کفشگر)

بیت 305)      بود انا الحق در لب منصور نور/ بود انا الله در لب فرعون زور

بیت 306)      شد عصا اندر کف موسی گوا/ شد عصا اندر کف ساحر هبا

(هبا = بیهوده)

بیت 307)     زین سبب عیسی بِدان همراه خود/ در نیاموزید آن اسم صمد

بیت 308)     کو نداند نقص بر آلت نهد/ سنگ بر گِل زن تو آتش کی جهد

کسی که نادان است عیب و نقص را به ابزار نسبت می‌دهد. اگر سنگ و گل را به هم بزنی آتش نمی‌گیرد.

بیت 309)      دست و آلت همچو سنگ و آهنست/ جفت باید جفت شرط زادنست

بیت 310) آنک بی‌جفتست و بی آلت یکیست/ در عدد شکّست و آن یک بی شکّیست

آنکه بی‌همتاست، خداست. بی‌شک خداوند فقط یکی است.

بیت 311)     آنک دو گفت و سه گفت و بیش از این/ متفق باشند در واحد یقین

دو بین و سه بین (پیروان ثنویت و تثلیث) سرانجام همه به یک خدا معتقدند.

بیت 312) احولی چون دفع شد یکسان شوند/ دو سه گویان هم یکی گویان شوند

(احول = دو بین)

بیت 313)    گر یکی گویی تو در میدان او/ گِرد بر می‌گرد از چوگان او

اگر تو در میدان او یکتایی بگویی (توحید بگویی) پس در اطراف چوگان او بگرد/ یا اگر تو در میدان او یک توپ و گوی هستی پس در اطراف چوگان او بگرد.

بیت 314)   گوی آنگه راست و بی‌نقصان شود/ کو ز زخم دست شه رقصان شود

گوی زمانی بی‌نقص می‌شود که از ضربه‌های چوگان حکم شاه (خدا، انبیا، گاهی عارفان) به حرکت در آید.

بیت 315)    گوش دار ای احول اینها را بهوش/ داروی دیده بکش از راه گوش

ای کسی که وحدت و یگانگی را در مورد انسان‌ها درک نمی‌کنی، از راه گوش، چشم باطنت را درمان کن.

بیت 316)   پس کلام پاک در دلهای کور/ می‌نپاید می‌رود تا اصل نور

سخن پاک در دلهای کور جا نمی‌گیرد و نمی‌ایستد، می‌رود به اصلش بر می‌گردد.

بیت 317)   و آن فسون دیو در دلهای کژ/ می‌رود چون کفش کژ در پای کژ

بیت 318)     گرچه حکمت را به تکرار آوری/ چون تو نا اهلی شود از تو بَری

حکمت را تکرار می‌کنی اما چون اهلش نیستی و به آن یقین و باور نداری از تو دور می‌شود.

بیت 319)     ورچه بنویسی نشانش می‌کنی/ ورچه می‌لافی بیانش می‌کنی

بیت 320)     او ز تو رو در کشد ای پر ستیز/ بندها را بگسلد وز تو گریز

اگر به گفته‌هایت و نوشته‌هایت باور نداشته باشی ای ستیزه‌جو! آن حکمت و دانایی و دانش از تو روی پنهان می‌کند و سرانجام بندها را پاره می‌کند و فرار می‌کند.

بیت 321)    ور نخوانی و ببیند سوز تو/ علم باشد مرغ دست‌آموز تو

اگر درس نخوانده در درون سوز انسانی داشته باشی، علم، سوز و گداز و عشق تو را می‌بیند و ابزار دست تو می‌شود.

بیت 322)    او نپاید پیش هر نا اوستا/ همچو طاوسی به خانه روستا

(او = علم، دانش، معرفت) معرفت و حکمت و شناخت باطنی پیش هر نا اهلی نمی‌آید، چنانکه طاوس در خانه محقر روستایی دوام نمی‌آورد.

ادامه دارد ...

/ 9 نظر / 18 بازدید
حضرت محمود

من به نوبه خودم از شما تشکر میکنم اگه کمکی از دستم بر میاد خوشحال میشم!!!!!!

mahsaaa

besiyar aaliiii[چشمک]

مرضیه ملاصدرا

[گل]

مهدی

استاد میرزایی عزیز انسان روشن ضمیر

mahsaaa

[سبز]

تست زن

یا ایهاالذین امنوا تاستوا..............

بابا روشن ضمیر!

[چشمک]ostad yedunei....

پوریا

خیلی خوب بود استاد.