یافتن پادشاه باز را به خانه کم‌پیرزن

بیت 323)  نه چنان بازیست کو از شه گریخت/ سوی آن کمپیر کو می‌آرد بیخت

(باز نماد انسانی است که دچار حیرانی و آوارگی است و جایگاه  واقعی خود را نمی‌تواند پیدا کند. مانند کسی که نمی‌داند انتخاب درست و نادرست چیست/ کمپیر: اصطلاحاً یعنی کسی که پیر شده است، پیرزن فرسوده / بیختن: غربال کردن). مانند آن بازی که از دست شاه فرار کرد و نزد پیرزن فرتوتی که در حال آرد بیختن بود رفت.

بیت 324) تا که تُتماجی پزد اولاد را/ دید آن باز خوش خوش‌زاد را

(تتماج = نوعی آش است/ خوش‌زاد = اصیل، نجیب) پیرزن می‌خواست که تتماجی برای فرزندانش بپزد که آن باز را دید.

بیت 325) پایکش بست و پرش کوتاه کرد/ ناخنش ببرید و قوتش کاه کرد

بیت 326) گفت نا اهلان نکردنت بساز/ پر فزود از حد و ناخن شد دراز

پیرزن گفت: دست آدمهای نا اهل افتادی. آنها نظم و سامان به تو ندادند، پرها و ناخنهایت بیش از اندازه بلند شده‌اند.

بیت 327) دست هر نا اهل بیمارت کند/ سوی مادر آ که تیمارت کند

بیت 328) مهر جاهل را چنین دان ای رفیق/ کژ رود جاهل همیشه در طریق

مهر و محبت آدم نادان را اینگونه بدان، همیشه راه کج را می‌رود.

بیت 329) روزِ شه در جست و جو بیگاه شد/ سوی آن کمپیر و آن خرگاه شد

روز شاه به دنبال آن باز فراری به پایان رسید (بیگاه شدن = به پایان رسیدن)، سرانجام به خانه پیرزن رسید. (خرگاه = خیمه)

بیت 330) دید ناگه باز را در دود و گرد/ شه برو بگریست زار و نوحه کرد

شاه از دیدن باز در آن وضعیت متأثر شد و شروع به گریستن کرد

بیت 331) گفت هرچند این جزای کار تست/ که نباشی در وفای ما درست

گفت: اگرچه این حال زار پاداش کار نادرست توست، چون تو به ما وفا نکردی (به جامعه و فرهنگ خود وفادار نیستی)

بیت 332) چون کنی از خُلد در دوزخ قرار/ غافل از لایستوی اصحاب نار

(خلد = جاودانگی، بهشت) چطور از بهشت به دوزخ می‌روی؟ آیا این آیه را نخواندی که بهشتیان و جهنمیان با هم برابر نیستند.

بیت 333) این سزای آنک از شاه خبیر/ خیره بگریزد به خانه گَنده پیر

این سزای کسی است که از دست شاه آگاه و با خبر فرار کند و گستاخانه به خانه پیرزن فرتوت برود.

بیت 334) باز می‌مالید پر بر دست شاه/ بی زبان می‌گفت من کردم گناه

باز پر و بالش را به دست شاه می‌مالید و می‌گفت من گناه کردم

بیت 335) پس کجا زارد کجا نالد لئیم/ گر تو نپذیری به جز نیک ای کریم

ای پادشاه بزرگ! اگر تو جز نیکان را نمی‌پذیری پس این بنده گناهکار به کجا پناه ببرد؟

بیت 336) لطف شه جان را جنایت‌جو کند/ زآنک شه هر زشت را نیکو کند

(شاه تعبیری است از خدا، پیر، مرشد و راهنما) یکی از ویژگی‌های شاه این است که می‌تواند زشت را نیکو کند (یعنی کار تبدیل را انجام دهد) (بیت اشاره به آیه 70 سوره فرقان دارد: خدا بدیهای آنان را به نیکی تبدیل می‌کند)

بیت 337) رو مکن زشتی که نیکی‌های ما/ زشت آید پیش آن زیبای ما

برو و کار زشت مکن که نیکی‌های ما در حضور آن محبوب زیبای ما زشت دیده می‌شود.

بیت 338) خدمت خود را سزا پنداشتی/ تو لوای جرم از آن افراشتی

چرا پرچم جرم را برافراشتی به دلیل اینکه کار خود را درست پنداشتی

بیت 339) چون ترا ذکر و دعا دستور شد/ زآن دعا کردن دلت مغرور شد

بیت 340) هم‌سخن دیدی تو خود را با خدا/ ای بسا کو زین گمان افتد جدا

خودت را به دلیل گفتن ذکر و دعا با خدا هم‌صحبت پنداشتی، چه بسیار کسانی که از این خیال باطل از خدا جدا شدند.

بیت 341) گرچه با تو شه نشیند بر زمین/ خویشتن بشناس و نیکوتر نشین

اگرچه خدا خود را تا سطح تو پایین می‌آورد، اما تو خود را بشناس و ببین که کجا باید بنشینی

بیت 342) باز گفت ای شه پشیمان می‌شوم/ توبه کردم نو مسلمان می‌شوم

بیت 343) آنک تو مستش کنی و شیرگیر/ گر زمستی کژ رود عذرش پذیر

کسی که تو مستش می‌کنی و شیرشکارش می‌کنی، اگر از روی مستی راه درست را نرود عذرش را بپذیر

بیت 344) گرچه ناخن رفت چون باشی مرا/ برکنم من پرچم خورشید را

اگرچه من ناخن‌هایم را از دست دادم اما اگر تو از من حمایت کنی من پرچم خورشید را برخواهم کند (یعنی با همه ضعفی که دارم می‌توانم از خورشید قوی‌تر شوم و آن را بی‌فروغ کنم، ولی به حمایت تو نیاز دارم)

بیت 345) ورچه پرّم رفت چون بنوازیم/ چرخ بازی کم کند در بازیَم

اگرچه پرهایم را از دست دادم اگر مرا بنوازی و با من مهربان باشی، گردون در برابر حرکت من (باز بودن من) نمی‌تواند به بازی خودش ادامه دهد.

بیت 346) گر کمر بخشیم کُه را برکنم/ گر دهی کلکی علم‌ها بشکنم

(کمر = همت) اگر به من همت ببخشی کوه را از جا بر می‌کنم، و اگر به دستم قلمی بدهی تمام علم‌ها را می‌شکنم.

بیت 347) آخر از پشه نه کم باشد تنم/ مُلک نمرودی به پر بر هم زنم

من از پشه که کمتر نیستم، می‌توانم ملک نمرودی را به هم بزنم

بیت 348) در ضعیفی تو مرا بابیل گیر/ هر یکی خصم مرا چون پیل گیر

(بابیل = نام پرنده‌ای است) من در ضعف و ناتوانی مثل ابابیل هستم و هر یک از دشمنانم را مانند فیل بدان.

بیت 349) قدر فُندُق افگنم بُندُق حریق/ بندقم در فعل صد چون منجنیق

(فُندُق = فندق/ بُندُق = گلوله‌های گِلی) اگر من به اندازه یک فندق یک گلوله آتشین درست کنم و بیندازم، گلوله من در عمل به اندازه صد تا منجنیق عمل می‌کند.

بیت 350) موسی آمد در وغا با یک عصاش/ زد بر آن فرعون و بر شمشیرهاش

(وغا = جنگ) موسی با یک عصا به جنگ آمد و بر فرعون و لشکرش پیروز شد.

بیت 351) هر رسولی یک تنه کان در زَدست/ بر همه آفاق تنها بر زدست

هر پیام‌آوری که به تنهایی آن در را کوفته است بر همه جهانیان پیروز شده است.

بیت 352) نوح چون شمشیر درخواهید ازو/ موج طوفان گشت ازو شمشیر خو

وقتی نوح از خداوند شمشیر خواست (برای مبارزه با بدخواهانش)، امواج طوفان خاصیت شمشیر پیدا کرد.

بیت 353) احمدا خود کیست اسپاه زمین/ ماه بین بر چرخ بشکافش جبین

ای احمد! سپاهیان روی زمین چه اهمیتی دارند، به ماهی که در آسمان است نگاه کن و پیشانی او را بشکاف.

بیت 354) تا بداند سعد و نحسِ بی‌خبر/ دور تست این دور نه دور قمر

تا کسی که به خوشبختی و بدبختی حاصل از ستارگان اعتقاد دارد و بی‌خبر است بداند که این دور دور توست (یعنی اگرچه ستارگان در احوال زمینیان تأثیر دارند، اما کسی که خود را به قدرت حق و آفریننده ستارگان بسپارد، تأثیرات ستارگان را از بین می‌برد و این دور، دوره تأثیر معناست نه صورت ظاهر)

بیت 355) دور تست ایرا که موسی کلیم/ آرزو می‌بُرد زین دورت مقیم

حضرت موسی هم همواره دور تورا آرزو می‌کرد (مقیم = اقامت کننده دائمی)

بیت 356) چونک موسی رونق دور تو دید/ کاندرو صبح تجلی می‌دمید

موسی رونق دور تو را مشاهده می‌کرد و درک کرده بود که در روزگار تو خداوند متجلی می‌شود.

بیت 357) گفت یا رب آن چه دور رحمتست/ آن گذشت از رحمت آنجا رؤیتست

گفت خدایا دور این پیامبر چه دور رحمت و سعادت شگفت‌انگیزی است! دوره شهود است.

بیت 358) غوطه ده موسی خود را در بحار/ از میان دوره احمد بر آر

خدایا موسای خود را در میان این دریاها غوطه‌ور ساز، او را از میان دوره محمد بیرون بیاور و زنده کن.

بیت 359) گفت یا موسی بدآن بنمودمت/ راه آن خلوت بدآن بگشودمت

بیت 360) که از آن دوُری درین دَور ای کلیم/ پا بکش زیرا درازست این گلیم

حق گفت: ای موسی آن دور را برای این نشانت دادم که تو ای موسی از آن دور، دوری. پایت را از این گلیم بیرون بکش.

بیت 361) من کریمم نان نمایم بنده را/ تا بگریاند طمع آن زنده را

من بخشنده‌ام، از آنرو به بنده‌ام نان را نشان می‌دهم که از روی امید به درگان من گریه و زاری کند.

بیت 362) بینی طفلی بمالد مادری/ تا شود بیدار واجوید خَوری

مادر بینی کودکش را می‌مالد تا بچه از خواب بیدار شود تا به او غذا بدهد.

بیت 363) کو گرسنه خفته باشد بی‌خبر/ و آن دو پستان می‌خلد از بهر دَر

کودک با شکم گرسنه و بی‌خبر از همه چیز به خواب رفته و از آن طرف سینه‌های مادر سرشار از شیر شده است. (یعنی خدا همانند مادر سرشار از غذای روح انسانهای به خواب رفته است و وقتی آرزوی چیزی در دل آنها می‌نهد برای بیدار شدن آنها و  امیدوارانه تلاش و جست و جو کردن برای دریافت آن است. اگر قرار بود خدا چیزی به بنده‌اش ندهد هرگز آرزوی آن چیز را در دل بنده‌اش نمی‌انداخت.)

بیت 364) کُنت کَنزاً رَحمةً مَخفیةً/ فَابْتَعَثْتُ اُمةً مَهْدیَةً

من گنج رحمت و مهربانی هستم که پنهان شده بودم، پس برانگیختم امتی را هدایت شده.

بیت 365) هر کراماتی که می‌جویی به جان/ او نمودت تا طمع کردی در آن

هر خواسته‌ای که در این دنیا دارید و به دنبال دریافت آن هستید، اول خداوند آن را به شما نشان می‌دهد تا به آن امیدوار باشید.

بیت 366) چند بت بشکست احمد در جهان/ تا که یا رب‌گوی گشتند اُمّتان

این همه بت‌های درونی و بیرونی به دست پیامبر شکسته شد تا مردم به حق گرویدند.

بیت 367) گر نبود کوشش احمد تو هم/ می‌پرستیدی چو اجدادت صنم

اگر تلاش و همت احمد نبود تو هم اینک مانند اجدادت بت‌پرست بودی

بیت 368) این سرت وارست از سجده صنم/ تا بدانی حق او را بر امم

تا دیروز در برابر بت‌ها سجده می‌کردی و اینک از آن خلاص شده‌ای، اینگونه باید حق پیامبر را بر امت‌ها درک کنی. (پیامبران زحمت‌ها کشیده و رنج‌ها را بر خود هموار نمودند تا پیام آرامش و آزادی را به انسان‌ها برسانند)

بیت 369) گر بگویی شُکر این رستن بگوی/ کز بت باطن هَمَت برهاند او

اگر می‌خواهی حرفی بزنی، سپاس این خلاصی و نجات را بر زبان بیاور، او تو را از بت باطنت نیز رهانیده است؛ زیرا: مادر بت‌ها بت نفس شماست/ زانکه آن بت مار و این بت اژدهاست

بیت 370) مر سرت را چون رهانید از بتان/ هم بدآن قوّت تو دل را وارهان

او سرت را از سجده در برابر بت‌ها رهانیده، تو هم با همان قدرت دلت را نجات بده.

بیت 371) سر ز شکر دین از آن برتافتی/ کز پدر میراث مفتش یافتی

آدم هر چیزی را مفت بدست آورد، مفت نیز از دست می‌دهد. تو چون این دین را به ارزانی و آسانی بدست آوردی حق شکرش را به جا نمی‌آوری.

هر کسی ارزان خَرَد ارزان دهد/ کودکی گوهر به قرصی نان دهد

بیت 372) مرد میراثی چه داند قدر مال/ رستمی جان کند مجان یافت زال

کسی که میراثی به او رسیده قدرش را نمی‌داند، رستم جان باخت ولی زال آن را مفت یافت.

بیت 373) چون بگریانم بجوشد رحمتم/ آن خروشنده بنوشد نعمتم

اگر بنده‌ای از بندگانم را بگریانم دریای رحتم به جوش می‌آید، آن وقت نعمت من به دست بنده می‌رسد و آن را می‌نوشد.

بیت 374) گر نخواهم داد خود ننمایمش/ چونش کردم بسته دل بگشایمش

اگر نخواهم مراد کسی را به او بدهم اصلاً آرزوی او را به او نشان نمی‌دهم، وقتی که او را نسبت به آرزوها دلبسته کنم، سینه‌اش را به روی معرفت می‌گشایم.

بیت 375) رحمتم موقوف آن خوش گریه‌هاست/ چون گریست از بحر رحمت موج خاست

(گریه نماد سرشار شدن از نیازهاست، البته گریه‌های لطیف و دلنشین و از روی شادمانی) وقتی که بنده سرشار از نیاز شد امواجی از دریای رحمت الهی بر می‌خیزد.

ادامه دارد ...

/ 4 نظر / 17 بازدید
arash

با سلام ، وبلاگ جالبي داري لطفا به من سر بزنيد . در اين وبلاگ سيستم هاي سرمايه گذاري آنلاين معرفي شده و براي سرمايه گذاري مطمئن در اينترنت مي تواند کمک کند. ديگر خدمات وبلاگ: - خريد و فروش دلار ليبرتي ريسرو LibertyReserve - فروش اکانت VPN - معرفي راههاي کسب در آمد از اينترنت -سرمايه گزاري در هايپ ها و گرفتن جايزه http://hyips.blogfa.com براي تبادل لينك من را با نام .: .: فروش دلار ليبريتي ، سرمايه گذاري آنلاين ، فروش وي پي ان :. لينك كنيد و در قسمت نظرات وبلاگ اعلام كنيد تا شما رو لينك كنم با تشكر

مهدی

چقدر زیبا بود استاد عزیز نکات جالبی داشت

مهدی

اما بحث اصلی درهمین است که چه کسی در حال حاضر پیر زن است و راه را نمی داند و چه کسی در حال حاضر آن پادشاه است وراه را می داند و اساسا راه و بیراهه کدام است

زهرا

سلام ب بهترین استاد دنیا.مخلصیم ها